معنی کهنگی
8 بازدید
[ کُ نَ / نِ ] (حامص) فرسودگی و پارگی. (ناظم الاطباء). رَثاثَت. بِلاء. بِلی ََ. عتاقت. حالت و چگونگی کهنه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): وَبَد؛ کهنگی جامه. (منتهی الارب). || پیری و سالخوردگی. || قدمت. ضد نوی و تازگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کهنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر