معنی کهمس
5 بازدید
[ کَ مَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) ناقهٔ بزرگ کوهان. (منتهی الارب) (آنندراج). ماده شتر بزرگ کوهان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ مَ ] (اِخ) پدر قبیله ای از ربیعةبن حنظلة. (منتهی الارب). نام پدر قبیله ای از تازیان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ مَ ] (اِخ) ابن الحسن القیسی، مکنی به ابوعبداللََّه تابعی است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (صفوة الصفوه ج ۳ ص ۲۳۴).[ کَ مَ ] (اِخ) ابن حسن التمیمی. تبع تابعی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کهمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر