معنی کهرباگون
4 بازدید
[ کَ رُ ] (ص مرکب) کهربارنگ. هر چیز زردرنگ. (ناظم الاطباء): مکن زیر این لاجوردی بساط بدین قلعهٔ کهرباگون نشاط.نظامی. بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال.نظامی. و رجوع به کهربارنگ شود.
کلمات همقافیه با «کهرباگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر