معنی کهدان
7 بازدید
[ کَ هَ ] (ع مص) دویدن خر. (تاج المصادر بیهقی). کَهْد. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به کهد شود.[ کَ ] (اِ مرکب) جایی که در آن کاه و علف ستوران نهند. (آنندراج). کاهدان. مَتْبَن. مَتْبَنة. انبار کاه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): وینها که نیند از تو سزای که و کهدان مر حور جنان را تو چه گویی که سزااند؟ ناصرخسرو. تو چه گویی که جهان از قبل اینهاست که دریغ آید زیشانْت همی کهدان. ناصرخسرو. دیگ شکم از طعام لبریز مکن گر کاه نباشد ز تو کهدان از توست. میرالهی همدانی. - امثال: مردان در میدان جهند و ما در کهدان جهیم . (امثال و حکم ص ۱۵۱۲). || جایی که در آن جهت خوابیدن سگ کاه می ریزند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین): افسر زرین تو را و دولت بیدار وآنکه تو را دشمن است بد سگ کهدان. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۳۶). - امثال: گر سگی بانگی کند بر بام کهدان غم مخور. ؟ (از امثال و حکم ص ۱۲۹۵).
کلمات همقافیه با «کهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر