معنی کهترین
6 بازدید
[ کِ تَ ] (ص عالی) کوچکترین و خردترین. (ناظم الاطباء): ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش سپهر گفت که من کهترین عمل دارم. خاقانی. || خردسال ترین. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کهترین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر