معنی کنگره

معنی واژه کنگره

25 بازدید
[ کِ گِ رَ / رِ ] (اِ) به معنی کنگر است که سازی باشد که مردم هندوستان نوازند و آن چوبی است که بر آن دو تار فولادی کشیده اند و بر زیر هر دو سر آن چوب دو کدو نصب کرده اند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). رجوع به کنگر و کنگری شود.
[ کُ گُ رَ / رِ ] (اِ) بلندیهای هر چیز را گویند عموماً و آنچه بر سر دیوار حصار و قلعه و دیوارهای دیگر سازند خصوصاً و عربان شرفه خوانند. (برهان) (آنندراج). شرفهٔ دیوار و منظره و کوشک و برج. (صحاح الفرس). شرفة. (دهار). شرفه و برآمدگیهای محرابی شکلی که بر بالای دیوار شهر و حصار سازند و دندانه های بالای دیوارها و بلندیهای هر چیزی. (ناظم الاطباء): فرمودش تا بر چهار حد شارستان بنای خانه ها سازند مر غله را و سلاح را و کنگره ها را باز آبادان کنند و دری آهنین نهند. (ترجمهٔ تاریخ طبری). آن روز نخستین که ملک جامه بپوشید بر کنگرهٔ کوشک بدم همچو غلیواچ. ابوالعباس (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۶۸). از فروغش شب تاری شده مر نقش نگین ز سر کنگره برخواند مرد کلکا.ابوالعباس. به حلقه درآمد سر کنگره برآمد ز بن تا به سر یکسره.فردوسی. کمندی بدان کنگره در ببست گره زد برو چند بپسود دست.فردوسی. فروهشت گیسو بدان کنگره بدل گفت زال این کمندی سره.فردوسی. بزرگ شهری و در شهرکاخهای بزرگ رسیده کنگرهٔ کاخها به دوپیکر.فرخی. خشت او از کوه برگیرد همی تیغ بلند ناوک او کنگره برباید از برج حصار.فرخی. چون صفیری بزند کبک دری در هزمان بزند لقلق بر کنگره بر ناقوسی.منوچهری. هر یک از دندانه های حصار و باره و دیواری و چندانکه کنگرهٔ قلعه ارک بود از هر کنگره جوشن سواری و خودی و... نهاده بودند. (تاریخ سیستان). ره کوشک یکسر ز ساده رخام زمین مرمر و کنگره عود خام.اسدی. معلق بدو چارصد کنگره ز جزع و بلور و گهر یکسره.اسدی. هر وقت که بر تو دست یابم سرت ببرم و بر کنگرهٔ قلعه نهم. (اسکندرنامهٔ نسخه سعید نفیسی). و دوازده کنگره از ایوان کسری درافتاد و دریای ساوه خشک شد. (فارسنامهٔ ابن البلخی صص ۹۶ -۹۷). و بالای دیوار آن بهشت سیصد گز برآوردند و خشتی از سیم و خشتی از زر و کنگره ها از مروارید و مرجان. (قصص الانبیاء). و از این رکن تا بدان رکن هفتاد کنگره بود. (قصص الانبیاء). چون می فروکشد سر سروت فلک بچاه تو بر فلک همی چه کشی طرف کنگره. ناصرخسرو. و کنگره های ایوان کسری بیفتاد. (مجمل التواریخ). آن قصر که با چرخ همی زد پهلو بر درگه او شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای بنشسته همی گفت که کوکو کوکو. خیام (چ فروغی ص ۱۰۸). کنگرهٔ قلعهٔ اسلام را نیست به از خامهٔ تو دیده بان.خاقانی. خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت چو دید که در شب امل من سپیده شد پیدا.خاقانی. از او شخصی فروافتد گران سنگ ز بیم جان زند در کنگره چنگ.نظامی. هم آخر کار کو بی تاب گردد هم او هم کنگره پرتاب گردد.نظامی. چون به صورت آمد آن نور سره شد عدو چون سایه های کنگره.مولوی. کنگره ویران کنید از منجنیق تا رود فرق از میان این فریق.مولوی. چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان بود یک روز نگه کن که در این کنگره خشتیم. سعدی. گر بی تو بود جنت بر کنگره بنشینم ور با تو بود دوزخ در سلسه آویزم. سعدی. سعدیا کنگرهٔ وصل بلند است ولیک تا سر اندرننهی دست بدانجا نرسد.سعدی. ترا ز کنگرهٔ عرش می زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده ست. حافظ. || پر بالای خود. || زینتهای بالای تاج. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
[ کُ گِ رِ ] (فرانسوی، اِ) مجمعی از سران دول، نمایندگان ممالک یا دانشمندان که در بارهٔ مسائل سیاسی، اقتصادی، علمی و غیره بحث کنند. (فرهنگ فارسی معین).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید