جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 13
طلب کردن امت عیسی ، ولیعهد را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
بیت ۱: بعد ماهی خلق گفت: ای مِهتَران / از امیران کیست بر جایش نِشان؟
قافیه: مِهتَران / نِشان
ردیف: ندارد
معنی: پس از گذشت یک ماه از مرگ وزیر، مردم به بزرگان قوم گفتند: ای سروران، از میان این امیران چه کسی باید بر جایگاه او بنشیند و جانشین او باشد؟
بیت ۲: تا به جای او شناسیمَش امام / دست و دامن را به دست او دهیم
قافیه: امام / دهیم (با تسامح در قافیه)
ردیف: ندارد
معنی: تا او را به عنوان پیشوا و مقتدا به جای وزیر بشناسیم و تسلیم هدایت و رهبریاش شویم.
بیت ۳: چون که شد خورشید و، ما را کرد وِداع / چاره نَبوَد بر مقام او چِراغ
قافیه: وِداع / چِراغ
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه در «خورشید» (پیر کامل و راهبر راستین) و «چراغ» (نایب و جانشین او)؛ تضاد مراتب میان خورشید و چراغ.
معنی: اکنون که خورشیدِ وجود او غروب کرد و با ما وداع گفت، چارهای نیست جز آنکه چراغی را به عنوان روشناییبخش بر جایگاه او بنشانیم.
بیت ۴: چون که شد از پیشِ دیده وصلِ یار / نایِبی باید از او مان یادگار
قافیه: یار / یادگار
ردیف: ندارد
معنی: از آنجا که دیدار و وصال آن محبوب از برابر چشمان ما رخت بربست، باید جانشینی از او برای ما به یادگار باقی بماند.
بیت ۵: چون که گل بُگذشت و گلشن شد خراب / بوی گل را از که یابیم؟ از گُلاب
قافیه: خراب / گُلاب
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و ارسالالمثل مشهور («گل و گلاب»)؛ استعاره مصرحه («گل» استعاره از واصلان و اولیا، و «گلاب» استعاره از نایب و جانشین پیر).
معنی: هنگامی که موسم گل به سر آمد و گلستان پژمرد، دیگر عطر گل را از چه چیزی جز گلاب میتوان جستجو کرد؟ (جانشین پیر، رایحه و جوهر باطن او را در خود دارد).
بیت ۶: چون خدا اندر نیاید در عیان / نایِبِ حقاند این پیغامبران
قافیه: عیان / پیغامبران
ردیف: ندارد
معنی: چون ذات پروردگار در عالم ماده به چشم ظاهر دیده نمیشود و آشکار نمیگردد، پیامبران به عنوان خلیفه و جانشینان حق در میان خلق برانگیخته شدهاند.
بیت ۷: نه، غلط گفتم که نایِب با مَنوب / گر دو پنداری، قَبیح آید، نه خوب
قافیه: مَنوب / خوب
ردیف: ندارد
معنی: نه، سخنم ناروا بود؛ چرا که اگر نایب و اصیل (منوبعنه / حق و ولی) را دو حقیقت جداگانه بشماری، نشانِ شرک و ناپسند است، نه عین توحید.
بیت ۸: نه، دو باشد تا تویی صورتپَرَست / پیش او یک گشت، کز صورت بِرَست
قافیه: صورتپَرَست / بِرَست
ردیف: ندارد
معنی: دوگانگی تنها تا زمانی است که تو گرفتار ظاهر و ماده باشی؛ اما برای سالکی که از قید صورت رها شده، هر دو حقیقت یکی است.
بیت ۹: چون به صورت بِنگَری، چشم تو دوست / تو به نورش دَرنِگَر کز چشم رُست
قافیه: دوست / رُست
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (تقابل کالبد دو چشم در برابر یگانگی نور دیدن).
معنی: اگر به کالبد ظاهر بنگری دو چشم داری، اما به نوری نگاه کن که از این دو چشم میتابد و دیدن را ممکن میسازد که یکی بیش نیست.
بیت ۱۰: نور هر دو چشم، نتوان فرق کرد / چون که در نورش نظر انداخت مرد
قافیه: کرد / مرد
ردیف: ندارد
معنی: انسان بصیر وقتی به نور بینایی دقت کند، هرگز میان روشنایی چشم راست و چپ تفاوتی نمیبیند.
بیت ۱۱: ده چراغ اَر حاضر آید در مکان / هر یکی باشد به صورت، غیرِ آن
قافیه: مکان / آن
ردیف: ندارد
معنی: اگر ده چراغ را در یک فضا گرد هم آوری، از حیث شکل، قالب و ظاهر هر کدام با دیگری تفاوت دارد؛
بیت ۱۲: فرق نتوان کرد نورِ هر یکی / چون به نورش روی آری، بیشَکی
قافیه: یکی / بیشَکی
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (کثرت چراغها در برابر وحدت نور در مقام توحید افعالی و صفاتی).
معنی: اما اگر به پرتو و فروغِ برآمده از آنها نظر کنی، بیتردید نمیتوانی نور هیچیک را از دیگری جدا سازی، چرا که نوری یگانه در فضا تابیده است.
بیت ۱۳: گر تو صد سیب و صد آبی بِشمُری / صد نمانَد، یک شود چون بِفشُری
قافیه: بِشمُری / بِفشُری
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (کثرت دانههای میوه و درهمآمیختن و یکی شدن عصارهٔ آنها در مقام فنا و وحدت).
معنی: اگر صد دانه سیب یا به پیش رو داشته باشی در شمارش جدا هستند، اما چون آنها را در هم بفشاری کثرتشان محو شده و عصارهای یگانه پدید میآید.
بیت ۱۴: در معانی، قِسمَت و اَعداد نیست / در معانی تَجزیه و اَفراد نیست
قافیه: اَعداد / اَفراد
ردیف: نیست
معنی: در ساحت حقایق باطنی و عالم معنا، بخشپذیری، شمارش، جزءجزء شدن و انفراد راه ندارد و یگانگی مطلق حکمفرماست.
بیت ۱۵: اِتّحادِ یار، با یاران خوش است / پای معنی گیر، صورت سَرکَش است
قافیه: خوش / سَرکَش
ردیف: است
معنی: پیوند و همدلی اهل حقیقت با یکدیگر دلپذیر است؛ به دامن حقیقت و باطن متمسک شو، چرا که جلوههای ظاهری فریبنده و سرکشند.
بیت ۱۶: صورتِ سَرکَش، گُدازان کن به رنج / تا ببینی زیر او وحدت، چو گنج
قافیه: رنج / گنج
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه وحدت به گنج نهان)؛ کنایه («گدازان کردن» کنایه از مهار نفس با ریاضت).
معنی: ظاهر سرکش نفس را با رنج مجاهده و ریاضت ذوب کن، تا در زیر نقاب آن، حقیقت وحدت را همچون گنجینهای پنهان مشاهده کنی.
بیت ۱۷: وَر تو نَگدازی، عِنایتهای او / خود گُدازَد، ای دلم مولای او
قافیه: عنایتهای / مولای
ردیف: او
معنی: و اگر خودت توان گداختن این کثرت را نداشته باشی، فضل و لطف خداوند آن را محو خواهد کرد؛ ای دل من، بنده و شیدای فضل او باش.
بیت ۱۸: او نَمایَد هم به دلها خویش را / او بِدوزَد خِرقۀ درویش را
قافیه: خویش / درویش
ردیف: را
معنی: خداوند خود را بر دلهای پاک آشکار میسازد و پارگیها و کاستیهای جامهٔ فقر و سلوک درویش را اصلاح مینماید.
بیت ۱۹: مُنبَسِط بودیم و یک جوهر همه / بیسر و بیپا بُدیم آن سر همه
قافیه: جوهر / آن سر
ردیف: همه
معنی: ما در جهان پیشین و پیش از هبوط به خاک، حقیقتی گسترده و جوهری واحد بودیم؛ و در آن عالم بالا بدون تعین جسمانی و فارغ از سر و پا میزیستیم.
بیت ۲۰: یک گُهَر بودیم همچو آفتاب / بیگِره بودیم و صافی همچو آب
قافیه: آفتاب / آب
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (تشبیه به گوهر یگانهٔ خورشید و زلالی آب روان).
معنی: همگی چون خورشید یک گوهر تابان بودیم و همانند آب زلال، بدون گره و پیوندِ کثرت، صاف و پیوسته به سر میبردیم.
بیت ۲۱: چون به صورت آمد آن نورِ سَره / شد عَدَد چون سایههای کُنگُره
قافیه: سَره / کُنگُره
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تشبیه مرکب (نور یکدست خورشید در برخورد با دندانههای کنگرهٔ دیوار، سایههای متعدد و کثیر پدید میآورد).
معنی: اما وقتی آن نور ناب و خالص به جهان قالب و صورت مادی فرود آمد، مانند سایههای کنگرهٔ دیوار، پرتعداد و متکثر شد.
بیت ۲۲: کُنگُره ویران کنید از مَنجَنیق / تا رَوَد فرق از میانِ این فَریق
قافیه: مَنجَنیق / فَریق
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («کنگره» استعاره از حصار نفس و منیت؛ «منجنیق» استعاره از مجاهده و عشق).
معنی: با منجنیقِ عشق و ریاضت، حصار منیت و صورتها را درهم بشکنید تا جدایی و بیگانگی از میان این جمع رخت بربندد و یگانگی آشکار شود.
بیت ۲۳: شرح این را گفتمی من از مِری / لیک ترسم تا نَلَغزَد خاطری
قافیه: مِری / خاطری
ردیف: ندارد
معنی: من این معنای عمیق وحدت وجود را بیپروا و روشن بازمیگفتم، اما بیم آن دارم که اندیشهای ناآماده دچار لغزش و انحراف گردد.
بیت ۲۴: نکتهها چون تیغِ پولاد است تیز / گر نداری تو سِپَر، واپس گُریز
قافیه: تیز / گُریز
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (تشبیه دقایق و معارف توحیدی به شمشیر بران فولادین).
معنی: این دقایق معنوی مانند تیغ پولادین، برنده و قاطع است؛ اگر سپرِ پذیرش و ظرفیت باطنی نداری، پس بنشین تا گزندی به تو نرسد.
بیت ۲۵: پیش این الماس، بیاِسپَر میا / کز بُریدَن، تیغ را نَبوَد حَیا
قافیه: میا / حَیا
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه در «الماس» (کلام قاطع و معرفت محض)؛ تشخیص در صفت حیا داشتن برای تیغ.
معنی: در برابر این گوهر و شمشیر الماسگون بدون سپر بصیرت میا؛ چرا که تیغ بران حقیقت در پاره کردن پردهٔ پندارها هیچ پروا و ملاحظهای ندارد.
بیت ۲۶: زین سبب من تیغ کردم در غِلاف / تا که کَژخوانی نخوانَد بَر خِلاف
قافیه: غِلاف / خِلاف
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («تیغ در غلاف کردن» کنایه از لب فروبستن و مهار کلام).
معنی: به همین سبب شمشیر این سخن را در نیام سکوت نهادم تا مبادا کجاندیشی آن را وارونه بخواند و به بیراهه برود.
بیت ۲۷: آمدیم اندر تمامیِّ داستان / وَز وفاداریِّ جمعِ راستان
قافیه: داستان / راستان
ردیف: ندارد
معنی: اکنون به پیگیری و پایان داستان اصلی بازمیگردیم و از وفاداری و صدقِ آن گروه راسترو سخن میگوییم؛
بیت ۲۸: کز پس این پیشوا بَرخاستند / بر مقامش نایِبی خواستند
قافیه: بَرخاستند / خواستند
ردیف: ندارد
معنی: که پس از مرگ آن پیشوا به پا خاستند و برای نشستن بر جایگاه او، جانشینی شایسته طلب کردند.