جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 13

صفحه شخصی

طلب کردن امت عیسی ، ولیعهد را

1
بعد ماهی خلق گفت: ای مِهتَراناز امیران کیست بر جایش نِشان؟
2
تا به جای او شناسیمَش امامدست و دامن را به دست او دهیم
3
چون که شد خورشید و، ما را کرد وِداعچاره نَبوَد بر مقام او چِراغ
4
چون که شد از پیشِ دیده وصلِ یارنایِبی باید از او مان یادگار
5
چون که گل بُگذشت و گلشن شد خراببوی گل را از که یابیم؟ از گُلاب
6
چون خدا اندر نیاید در عیاننایِبِ حق‌اند این پیغامبران
7
نه، غلط گفتم که نایِب با مَنوبگر دو پنداری، قَبیح آید، نه خوب
8
نه، دو باشد تا تویی صورت‌پَرَستپیش او یک گشت، کز صورت بِرَست
9
چون به صورت بِنگَری، چشم تو دو‌ستتو به نورش دَرنِگَر کز چشم رُست
10
نور هر دو چشم، نتوان فرق کردچون که در نورش نظر انداخت مرد
11
ده چراغ اَر حاضر آید در مکانهر یکی باشد به صورت، غیرِ آن
12
فرق نتوان کرد نورِ هر یکیچون به نورش روی آری، بی‌شَکی
13
گر تو صد سیب و صد آبی بِشمُریصد نمانَد، یک شود چون بِفشُری
14
در معانی، قِسمَت و اَعداد نیستدر معانی تَجزیه و اَفراد نیست
15
اِتّحادِ یار، با یاران خوش استپای معنی گیر، صورت سَرکَش است
16
صورتِ سَرکَش، گُدازان کن به رنجتا ببینی زیر او وحدت، چو گنج
17
وَر تو نَگدازی، عِنایت‌های اوخود گُدازَد، ای دلم مولای او
18
او نَمایَد هم به دل‌ها خویش رااو بِدوزَد خِرقۀ درویش را
19
مُنبَسِط بودیم و یک جوهر همهبی‌سر و بی‌پا بُدیم آن سر همه
20
یک گُهَر بودیم همچو آفتاببی‌گِره بودیم و صافی همچو آب
21
چون به صورت آمد آن نورِ سَرهشد عَدَد چون سایه‌های کُنگُره
22
کُنگُره ویران کنید از مَنجَنیقتا رَوَد فرق از میانِ این فَریق
23
شرح این را گفتمی من از مِریلیک ترسم تا نَلَغزَد خاطری
24
نکته‌ها چون تیغِ پولاد است تیزگر نداری تو سِپَر، واپس گُریز
25
پیش این الماس، بی‌اِسپَر میاکز بُریدَن، تیغ را نَبوَد حَیا
26
زین سبب من تیغ کردم در غِلافتا که کَژخوانی نخوانَد بَر خِلاف
27
آمدیم اندر تمامیِّ داستانوَز وفاداریِّ جمعِ راستان
28
کز پس این پیشوا بَرخاستندبر مقامش نایِبی خواستند
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

بیت ۱: بعد ماهی خلق گفت: ای مِهتَران / از امیران کیست بر جایش نِشان؟

  • قافیه: مِهتَران / نِشان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: پس از گذشت یک ماه از مرگ وزیر، مردم به بزرگان قوم گفتند: ای سروران، از میان این امیران چه کسی باید بر جایگاه او بنشیند و جانشین او باشد؟

بیت ۲: تا به جای او شناسیمَش امام / دست و دامن را به دست او دهیم

  • قافیه: امام / دهیم (با تسامح در قافیه)

  • ردیف: ندارد

  • معنی: تا او را به عنوان پیشوا و مقتدا به جای وزیر بشناسیم و تسلیم هدایت و رهبری‌اش شویم.

بیت ۳: چون که شد خورشید و، ما را کرد وِداع / چاره نَبوَد بر مقام او چِراغ

  • قافیه: وِداع / چِراغ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه در «خورشید» (پیر کامل و راهبر راستین) و «چراغ» (نایب و جانشین او)؛ تضاد مراتب میان خورشید و چراغ.

  • معنی: اکنون که خورشیدِ وجود او غروب کرد و با ما وداع گفت، چاره‌ای نیست جز آن‌که چراغی را به عنوان روشنایی‌بخش بر جایگاه او بنشانیم.

بیت ۴: چون که شد از پیشِ دیده وصلِ یار / نایِبی باید از او مان یادگار

  • قافیه: یار / یادگار

  • ردیف: ندارد

  • معنی: از آنجا که دیدار و وصال آن محبوب از برابر چشمان ما رخت بربست، باید جانشینی از او برای ما به یادگار باقی بماند.

بیت ۵: چون که گل بُگذشت و گلشن شد خراب / بوی گل را از که یابیم؟ از گُلاب

  • قافیه: خراب / گُلاب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و ارسال‌المثل مشهور («گل و گلاب»)؛ استعاره مصرحه («گل» استعاره از واصلان و اولیا، و «گلاب» استعاره از نایب و جانشین پیر).

  • معنی: هنگامی که موسم گل به سر آمد و گلستان پژمرد، دیگر عطر گل را از چه چیزی جز گلاب می‌توان جستجو کرد؟ (جانشین پیر، رایحه و جوهر باطن او را در خود دارد).

بیت ۶: چون خدا اندر نیاید در عیان / نایِبِ حق‌اند این پیغامبران

  • قافیه: عیان / پیغامبران

  • ردیف: ندارد

  • معنی: چون ذات پروردگار در عالم ماده به چشم ظاهر دیده نمی‌شود و آشکار نمی‌گردد، پیامبران به عنوان خلیفه و جانشینان حق در میان خلق برانگیخته شده‌اند.

بیت ۷: نه، غلط گفتم که نایِب با مَنوب / گر دو پنداری، قَبیح آید، نه خوب

  • قافیه: مَنوب / خوب

  • ردیف: ندارد

  • معنی: نه، سخنم ناروا بود؛ چرا که اگر نایب و اصیل (منوب‌عنه / حق و ولی) را دو حقیقت جداگانه بشماری، نشانِ شرک و ناپسند است، نه عین توحید.

بیت ۸: نه، دو باشد تا تویی صورت‌پَرَست / پیش او یک گشت، کز صورت بِرَست

  • قافیه: صورت‌پَرَست / بِرَست

  • ردیف: ندارد

  • معنی: دوگانگی تنها تا زمانی است که تو گرفتار ظاهر و ماده باشی؛ اما برای سالکی که از قید صورت رها شده، هر دو حقیقت یکی است.

بیت ۹: چون به صورت بِنگَری، چشم تو دو‌ست / تو به نورش دَرنِگَر کز چشم رُست

  • قافیه: دو‌ست / رُست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (تقابل کالبد دو چشم در برابر یگانگی نور دیدن).

  • معنی: اگر به کالبد ظاهر بنگری دو چشم داری، اما به نوری نگاه کن که از این دو چشم می‌تابد و دیدن را ممکن می‌سازد که یکی بیش نیست.

بیت ۱۰: نور هر دو چشم، نتوان فرق کرد / چون که در نورش نظر انداخت مرد

  • قافیه: کرد / مرد

  • ردیف: ندارد

  • معنی: انسان بصیر وقتی به نور بینایی دقت کند، هرگز میان روشنایی چشم راست و چپ تفاوتی نمی‌بیند.

بیت ۱۱: ده چراغ اَر حاضر آید در مکان / هر یکی باشد به صورت، غیرِ آن

  • قافیه: مکان / آن

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اگر ده چراغ را در یک فضا گرد هم آوری، از حیث شکل، قالب و ظاهر هر کدام با دیگری تفاوت دارد؛

بیت ۱۲: فرق نتوان کرد نورِ هر یکی / چون به نورش روی آری، بی‌شَکی

  • قافیه: یکی / بی‌شَکی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (کثرت چراغ‌ها در برابر وحدت نور در مقام توحید افعالی و صفاتی).

  • معنی: اما اگر به پرتو و فروغِ برآمده از آن‌ها نظر کنی، بی‌تردید نمی‌توانی نور هیچ‌یک را از دیگری جدا سازی، چرا که نوری یگانه در فضا تابیده است.

بیت ۱۳: گر تو صد سیب و صد آبی بِشمُری / صد نمانَد، یک شود چون بِفشُری

  • قافیه: بِشمُری / بِفشُری

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (کثرت دانه‌های میوه و درهم‌آمیختن و یکی شدن عصارهٔ آن‌ها در مقام فنا و وحدت).

  • معنی: اگر صد دانه سیب یا به پیش رو داشته باشی در شمارش جدا هستند، اما چون آن‌ها را در هم بفشاری کثرتشان محو شده و عصاره‌ای یگانه پدید می‌آید.

بیت ۱۴: در معانی، قِسمَت و اَعداد نیست / در معانی تَجزیه و اَفراد نیست

  • قافیه: اَعداد / اَفراد

  • ردیف: نیست

  • معنی: در ساحت حقایق باطنی و عالم معنا، بخش‌پذیری، شمارش، جزء‌جزء شدن و انفراد راه ندارد و یگانگی مطلق حکم‌فرماست.

بیت ۱۵: اِتّحادِ یار، با یاران خوش است / پای معنی گیر، صورت سَرکَش است

  • قافیه: خوش / سَرکَش

  • ردیف: است

  • معنی: پیوند و همدلی اهل حقیقت با یکدیگر دلپذیر است؛ به دامن حقیقت و باطن متمسک شو، چرا که جلوه‌های ظاهری فریبنده و سرکشند.

بیت ۱۶: صورتِ سَرکَش، گُدازان کن به رنج / تا ببینی زیر او وحدت، چو گنج

  • قافیه: رنج / گنج

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه وحدت به گنج نهان)؛ کنایه («گدازان کردن» کنایه از مهار نفس با ریاضت).

  • معنی: ظاهر سرکش نفس را با رنج مجاهده و ریاضت ذوب کن، تا در زیر نقاب آن، حقیقت وحدت را همچون گنجینه‌ای پنهان مشاهده کنی.

بیت ۱۷: وَر تو نَگدازی، عِنایت‌های او / خود گُدازَد، ای دلم مولای او

  • قافیه: عنایت‌های / مولای

  • ردیف: او

  • معنی: و اگر خودت توان گداختن این کثرت را نداشته باشی، فضل و لطف خداوند آن را محو خواهد کرد؛ ای دل من، بنده و شیدای فضل او باش.

بیت ۱۸: او نَمایَد هم به دل‌ها خویش را / او بِدوزَد خِرقۀ درویش را

  • قافیه: خویش / درویش

  • ردیف: را

  • معنی: خداوند خود را بر دل‌های پاک آشکار می‌سازد و پارگی‌ها و کاستی‌های جامهٔ فقر و سلوک درویش را اصلاح می‌نماید.

بیت ۱۹: مُنبَسِط بودیم و یک جوهر همه / بی‌سر و بی‌پا بُدیم آن سر همه

  • قافیه: جوهر / آن سر

  • ردیف: همه

  • معنی: ما در جهان پیشین و پیش از هبوط به خاک، حقیقتی گسترده و جوهری واحد بودیم؛ و در آن عالم بالا بدون تعین جسمانی و فارغ از سر و پا می‌زیستیم.

بیت ۲۰: یک گُهَر بودیم همچو آفتاب / بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب

  • قافیه: آفتاب / آب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه صریح (تشبیه به گوهر یگانهٔ خورشید و زلالی آب روان).

  • معنی: همگی چون خورشید یک گوهر تابان بودیم و همانند آب زلال، بدون گره و پیوندِ کثرت، صاف و پیوسته به سر می‌بردیم.

بیت ۲۱: چون به صورت آمد آن نورِ سَره / شد عَدَد چون سایه‌های کُنگُره

  • قافیه: سَره / کُنگُره

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و تشبیه مرکب (نور یکدست خورشید در برخورد با دندانه‌های کنگرهٔ دیوار، سایه‌های متعدد و کثیر پدید می‌آورد).

  • معنی: اما وقتی آن نور ناب و خالص به جهان قالب و صورت مادی فرود آمد، مانند سایه‌های کنگرهٔ دیوار، پرتعداد و متکثر شد.

بیت ۲۲: کُنگُره ویران کنید از مَنجَنیق / تا رَوَد فرق از میانِ این فَریق

  • قافیه: مَنجَنیق / فَریق

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («کنگره» استعاره از حصار نفس و منیت؛ «منجنیق» استعاره از مجاهده و عشق).

  • معنی: با منجنیقِ عشق و ریاضت، حصار منیت و صورت‌ها را درهم بشکنید تا جدایی و بیگانگی از میان این جمع رخت بربندد و یگانگی آشکار شود.

بیت ۲۳: شرح این را گفتمی من از مِری / لیک ترسم تا نَلَغزَد خاطری

  • قافیه: مِری / خاطری

  • ردیف: ندارد

  • معنی: من این معنای عمیق وحدت وجود را بی‌پروا و روشن بازمی‌گفتم، اما بیم آن دارم که اندیشه‌ای ناآماده دچار لغزش و انحراف گردد.

بیت ۲۴: نکته‌ها چون تیغِ پولاد است تیز / گر نداری تو سِپَر، واپس گُریز

  • قافیه: تیز / گُریز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه صریح (تشبیه دقایق و معارف توحیدی به شمشیر بران فولادین).

  • معنی: این دقایق معنوی مانند تیغ پولادین، برنده و قاطع است؛ اگر سپرِ پذیرش و ظرفیت باطنی نداری، پس بنشین تا گزندی به تو نرسد.

بیت ۲۵: پیش این الماس، بی‌اِسپَر میا / کز بُریدَن، تیغ را نَبوَد حَیا

  • قافیه: میا / حَیا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه در «الماس» (کلام قاطع و معرفت محض)؛ تشخیص در صفت حیا داشتن برای تیغ.

  • معنی: در برابر این گوهر و شمشیر الماس‌گون بدون سپر بصیرت میا؛ چرا که تیغ بران حقیقت در پاره کردن پردهٔ پندارها هیچ پروا و ملاحظه‌ای ندارد.

بیت ۲۶: زین سبب من تیغ کردم در غِلاف / تا که کَژخوانی نخوانَد بَر خِلاف

  • قافیه: غِلاف / خِلاف

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («تیغ در غلاف کردن» کنایه از لب فروبستن و مهار کلام).

  • معنی: به همین سبب شمشیر این سخن را در نیام سکوت نهادم تا مبادا کج‌اندیشی آن را وارونه بخواند و به بیراهه برود.

بیت ۲۷: آمدیم اندر تمامیِّ داستان / وَز وفاداریِّ جمعِ راستان

  • قافیه: داستان / راستان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اکنون به پیگیری و پایان داستان اصلی بازمی‌گردیم و از وفاداری و صدقِ آن گروه راست‌رو سخن می‌گوییم؛

بیت ۲۸: کز پس این پیشوا بَرخاستند / بر مقامش نایِبی خواستند

  • قافیه: بَرخاستند / خواستند

  • ردیف: ندارد

  • معنی: که پس از مرگ آن پیشوا به پا خاستند و برای نشستن بر جایگاه او، جانشینی شایسته طلب کردند.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «طلب کردن امت عیسی ، ولیعهد را»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید