معنی کنگاش کردن
6 بازدید
[ کِ / کَ کَ دَ ] (مص مرکب) مشورت کردن و تدبیر خواستن. (ناظم الاطباء). موارعة. مشاوره. مصلحت اندیشی. سگالش کردن. مشورت. شور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هیچ رخصت نمی دهد عقلم هرچه با وی همی کنم کنگاش. (از انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «کنگاش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر