معنی کنفت کردن
6 بازدید
[ کِ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) از سکه انداختن. از سکه و صورت انداختن. به صورت مطلوبِ چیزی، زیان وارد آوردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چیزی را کثیف و دستمالی کردن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || کسی را خوار و خفیف و سرشکسته و بی آبرو کردن و او را در برابر دیگران خجالت دادن به وسایل مختلف از قبیل زورآزمائی کردن با او، به رخ کشیدن کارهای خلاف و فاش کردن اسرار پنهانی او و غیره. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «کنفت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر