معنی کنغالگی
5 بازدید
[ کَ لَ ] (حامص) فاحشگی. روسپی گری. (فرهنگ فارسی معین): کنون کان ماه را ایزد به من داد نخواهم کو بود در ماه آباد که آنجا پیر و برنا شادخوارند همه کنغالگی را جان سپارند. (ویس و رامین از فرهنگ فارسی معین). || غلام بارگی و شاهدبازی. (فرهنگ رشیدی). امردبازی و شاهدبازی. (انجمن آرا) (آنندراج). کنغالگی به معنی خواستگاری غلط است. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آراء) (از آنندراج). و رجوع به کنغال و کنغاله و کیغال و کیغالگی شود. || جماشی. صفت کنغال. به پنهانی دوست را دیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به کنغالگی رفته از پنجهیر رمیده ازو مرغک گرمسیر. ابوشکور (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کنغال شود.
کلمات همقافیه با «کنغالگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر