معنی کندوکو
6 بازدید
[ کَ دُ کَ / کُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) کندوکاو. (فرهنگ فارسی معین). - کندوکو کردن؛ وررفتن: دیشب تا صبح دزد پشت در کندوکو کرد که باز کند. این قدر با دندانها کندوکو مکن مینای روی آن می رود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کندوکاو و کاویدن شود.
کلمات همقافیه با «کندوکو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کو» برای سرودن شعر