معنی کندوک
6 بازدید
[ کُ ] (اِ) ظرفی باشد از گل مانند خم بزرگی که غله در آن کنند. و معرب آن کندوج است. (برهان) (آنندراج). آوند گلین فراخ که در آن غله ریخته نگه دارند. (ناظم الاطباء). کندو. (جهانگیری): ببیند سال قحط سخت درویش توانگر را هم از گندم تهی کندوک و هم خالی ز نان کرسان. حکیم نزاری (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «کندوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر