معنی کنداگری
7 بازدید
[ کَ گَ ] (حامص مرکب) عمل کنداگر. نقاری. کنده گری. انتقار. نقر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حکاکی و کنده گری. (ناظم الاطباء): به صورتگری دست برده ز مانی به کنداگری گوی برده ز آزر.فرخی. و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «کنداگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر