معنی کنجیده
5 بازدید
[ کُ دَ / دِ ] (اِ) کنجاره است که ثفل روغن کشیده باشد عموماً و ثفل کنجد را گویند خصوصاً. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). کنجارهٔ کنجد. (جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). کنجده و نخاله و ثفل هر تخمی که روغن آن را گرفته باشند مانند تخم کنجد و بزرک و جز آن. (ناظم الاطباء). || خال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || گیاهی است از ردهٔ دولپه ایها بی گلبرگ که به صورت درختچه است و حدود ۹/۰ متر تا یک متر ارتفاع می یابد. دارای برگهای کوچک متقابل است. از این گیاه صمغی به نام انزروت استخراج می کنند که در تداوی زخمها به کار می رود. درخت انزروت. کنجده. کنجدک. (فرهنگ فارسی معین). نوعی درختچه که در نواحی گرم کرهٔ زمین می روید و از آن صمغ نرمی به دست آورند که گاه در زخم بندیها به کار برند. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «کنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر