معنی کنجشک
7 بازدید
[ کُ جِ ] (اِ) طائر معروف. (غیاث) (آنندراج). عصفور و گنجشک. (ناظم الاطباء). سوادیه. (منتهی الارب). رجوع به گنجشک شود. || نام چوبی است در ساز. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کنجشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر