معنی کنانی
5 بازدید
[ کِ ] (ص نسبی) انتساب جمعی از قبایل عرب. (الانساب سمعانی) (از لباب الانساب).[ کِ ] (اِخ) رجوع به عبداللََّه بن عزیز در همین لغت نامه شود.[ کِ ] (اِخ) عبدالعزیزبن یحیی بن عبدالعزیز الکنانی المکی. وی مردی فقیه و اهل مناظره و از شاگردان امام شافعی بود، وی به علت زشتروئی به غول ملقب شده بود. در ایام مأمون خلیفهٔ عباسی به بغداد رفت و بین او و بشرالمریشی مناظره ای در بارهٔ قرآن درگرفت. او را تصانیف متعددی از جمله الحیدة است. او در ۲۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۵۳۰).
کلمات همقافیه با «کنانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر