معنی کمکم
6 بازدید
[ کُ کُ ] (اِ صوت) صدا و آواز کندن نقب و چاه باشد و آن را کم کم نقاب گویند. (برهان). آواز کافتن نقب. (فرهنگ جهانگیری). آواز شکافتن زمین و نقب به کنج خانه. (آنندراج) (انجمن آرا). آواز شکافتن زمین و نقب. گم گم. (فرهنگ فارسی معین): به چارپارهٔ زنگی به باد هرزهٔ دزد به بانگ زنگلِ نبّاش و کم کم نقاب. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵۶). گنج پروردهٔ فقرند و کم کم شده لیک کم کم کنج سراپردهٔ بالا شنوند. خاقانی (از انجمن آرا). || آواز کفش. (آنندراج) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ فارسی معین). || صدای در و مانند آن. (فرهنگ رشیدی). صدای در. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). || صدای شمردن زر را نیز گفته اند و آن را کم کم آفتاب خوانند. (برهان). - کم کم آفتاب؛ صدای شمردن زر. (ناظم الاطباء). صدای شمردن زر. (آنندراج). صدای شمردن پول (زر و سیم). (فرهنگ فارسی معین).[ کُ کُ ] (اِ) زعفران. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسم هندی زعفران است. (فهرست مخزن الادویه). || ریگ روان. (از برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بمعنی ریگستان معرب قم گویند و معروف است. (آنندراج). || قمقمه و کوزه و ابریق. (ناظم الاطباء). آفتابه. فارسی است و قمقم نوعی آوند معرب آن است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): قمقم، سبو و کم کم که آوندی است معرب است. (منتهی الارب).[ کُ کَ ] (اِخ) بلادی است در اول ساحل دریا متصل به ارض چین و از قلمرو بلهر است. (از اخبار الصین و الهند ص ۱۲).
کلمات همقافیه با «کمکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر