معنی کمست
6 بازدید
[ کَ مَ ] (اِ) نوعی از جواهر زبون کم قیمت و ارزان باشد. (برهان). نوعی از جواهر زبون کم بها که رنگش به سرخی مایل است و معرب آن جمست باشد. (آنندراج). یک نوع گوهری زبون و کم قیمت و ارزان. (ناظم الاطباء). صحیح آن گمست MMM جمست. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به گمست و جمست شود. || کنایه از مردم بداصل و نادان هم هست. (برهان). مردم بداصل و نادان. (ناظم الاطباء). || نوعی از پیاله و جام. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «کمست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر