معنی کمان افراشتن
5 بازدید
[ کَ اَ تَ ] (مص مرکب) برداشتن کمان به قصد تیر انداختن. (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین): بسته گردد دست مکاران چو بگشاید کمین پست گردد روی جباران چو بفرازد کمان. امیر معزی (از آنندراج). و رجوع به کمان افراز شود.
کلمات همقافیه با «کمان افراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر