معنی کمال مراغی
5 بازدید
[ کَ لِ مَ ] (اِخ) عالمی فصیح و بلیغ بود و گاهی به حسن تقاضای فطری طبعش، شعر می گفته است. از اشعار اوست: ای شمع برفروخته قامت چو بنگری گویی که در میان شبستان چو عرعری سلطان ملک عالم تاریکئی از آن زرین سریر و زردقبا و آتش افسری بهر چه لاف معجز موسی نمی زنی کز جیب هر شبی ید بیضا برآوری. (از مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۴۸۷).
کلمات همقافیه با «کمال مراغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر