معنی کمالالدین خجندی
5 بازدید
[ کَ لُدْ دی نِ خُ جَ ] (اِخ) از ناحیهٔ خجند ماوراءالنهر است که در بدایت عمر خود به تبریز مهاجرت کرد و در خدمت سلطان حسین جلایر (۷۷۶ - ۷۸۴ هـ . ق.) تقریب حاصل کرد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود بسر می برد تا به سال ۷۹۲ یا ۸۰۸ هـ . ق. درگذشت. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل سرایی مهارت داشت و در دیوان او به غزلهای مطبوع زیاد، که غالباً مقرون به ذوق عرفانی است، می توان باز خورد. (از گنج سخن ج ۲ ص ۲۵۳). قبرش در تبریز است و بیت ذیل بر لوح مزار او ثبت شده است: کمال از کعبه رفتی بر در یار هزارت آفرین مردانه رفتی. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۴۹) از اشعار اوست: عشق حالی است که جبریل بر آن نیست امین صاحب حال شناسد سخن اهل یقین جرعه ای بر سر خاک از می عشق افشاندند عرش و کرسی همه بر خاک نهادند جبین اهل فتوی که فرورفتهٔ کلک و ورقند مشرکانند که اقرار ندارند به دین مفلس عشق ندارد هوس منصب و جاه خاک این راه به از مملکت روی زمین شب قرب است مرو ای دل حق دیده به خواب که سر زنده دلان حیف بود بر بالین ای که روشن نشدت حال دل سوختگان همچو شمع از سر جان خیز و بر آتش بنشین. و رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۴۸ و ۵۴۹ و تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون و مجالس النفایس ص ۳۵۵، ۳۵۶، ۱۲۶ و مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۲۹ و نفحات الانس ص ۳۹۹ شود.
کلمات همقافیه با «کمالالدین خجندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر