معنی کماة
6 بازدید
[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ کمی [ کَ می ی ] . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کُمات : و عرصهٔ خراسان از کماة دولت و حماة حضرت خالی ماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۲). غزاة جنود و کماة اسود خویش را پیش خواند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۸). بر حسب اشارت با سواری دو سه هزار کماة اتراک و ترکان ناپاک. (جهانگشای جوینی). با قومی از کماة قفچاق از میانه بیرون جسته بود. (جهانگشای جوینی). و رجوع به کمات و کَمّی شود.[ کَ ] (ع اِ) سماروغ و آن چیزی است به شکل بیضه و بعضی صورت چتر، در ایام برسات از زمین روید. (آنندراج). کماه. (فرهنگ فارسی معین). کم ء. ترفاس. بنات الرعد. طملان. شحم الارض. دنبلان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کماء و کماة و کم ء شود.
کلمات همقافیه با «کماة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر