معنی کلیاوه کردن
5 بازدید
[ کَ لْ وَ / وِ کَ دَ ] (مص مرکب) کلافه کردن. سر گشته کردن. گیج ساختن. (فرهنگ فارسی معین): ای طوطی عیسی نفس، وی بلبل شیرین نوا هین زهره را کلیاوه کن زین نغمه های جانفزا. مولوی (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلیاوه و کالیوه شود.
کلمات همقافیه با «کلیاوه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر