معنی کلیاوه
6 بازدید
[ کَ لْ وَ / وِ ] (ص) کالیوه. (فرهنگ رشیدی). مقلوب کالیوه. (انجمن آرا). کالیوه. نادان. احمق. (فرهنگ فارسی معین). || سرگشته. گیج. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلیاوه کردن شود. || کر را گویند یعنی کسی که گوش او نشنود و به عربی اصم خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کلیاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر