معنی کلکین
6 بازدید
[ کِ ] (ص نسبی) منسوب به کِلک. ساخته از نای. نیی. نیین. (فرهنگ فارسی معین). از کلک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان، یک پاره، چون درونهٔ حلاجان و تیر وی کلکین با سه پر و پیکان بی استخوان. (نوروزنامه). || قلمی. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کِلک شود.
کلمات همقافیه با «کلکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر