معنی کلوچیدن
5 بازدید
[ کُ دَ ] (مص) خاییدن و جاییدن چیزهایی که در زیر دندان صدا کند مانند نان خشک و نبات. (ناظم الاطباء). خاییدن و جویدن چیزهایی که صدا کند. مانند نبات و نان خشک. (فرهنگ فارسی معین). کلوجیدن. (آنندراج). و رجوع به کلوجیدن و کلوچ و کلوج شود.
کلمات همقافیه با «کلوچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر