معنی کلوح
5 بازدید
[ کُ ] (ع مص) روی ترش کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). ترش رویی کردن و درکشیدن لبها را چندان که واگردد دندانها. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). کلح وجهه کلوحاً و کلاحاً، دندان نمود از ترشرویی و یا ترش روی گردید و در ترشرویی افراط کرد و گویند کلوح در اصل آشکار شدن دندانهاست به هنگام ترش رویی و چنین کس را کالح گویند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کلوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر