معنی کلوخکوب
7 بازدید
[ کُ ] (نف مرکب) کوبندهٔ کلوخ. که کلوخ کوبد. || (اِ مرکب). تخماق. (ناظم الاطباء). آلتی است که مزارعان بدان کلوخ کلان را بکوبند و بشکنند. (غیاث). سنگی بر سر دستهٔ چوبین استوار کرده که با آن کلوخ و نخالهٔ گچ و جز آن کوبند. تخماق. مِفَضَّه. مدقه. مِرزَبَّه. مِردَس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی. (گلستان).
کلمات همقافیه با «کلوخکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر