معنی کلهپاچه
6 بازدید
[ کَ لْ لَ / لِ چَ / چِ ] (اِ مرکب)کله پاچه از هر حیوانی. (ناظم الاطباء). مجموع سر و پاچه های حیوان (مانند گوسفند). (فرهنگ فارسی معین). - کله پاچه شدن؛ مضطرب و سراسیمه شدن. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کله پا شدن شود. || خوراکی که از کله و پاچهٔ گوسفند سازند. طرز تهیهٔ آن چنین است که موهای کله و پاچه را با آب آهک سوزانند و کله و پاچه را جوشانده داخل بینی و دهان گوسفند را پاک کنند و با چاقو تراشند و سپس با پیاز و شکنبه و شیردان بار کنند و یک قطعه دنبه و قدری گوشت گردن هم بدان علاوه نمایند. (فرهنگ فارسی معین). آبگوشتی که از سر و پاچه های گوسفند و جز آن سازند و گاه بر آن گوشت گردن و شکنبهٔ گوسفند افزایند. طعامی که از کلهٔ گوسفند و پاچهٔ آن کنند. شاخ دار. چشم دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال: موش چیست تا کله پاچه اش چه باشد؟!؛ یعنی از شخصی کوچک توقعی بزرگ داشتن بیجاست.
کلمات همقافیه با «کلهپاچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر