معنی کلاژه
8 بازدید
[ کَ ژَ / ژ ] (ص) کاج. (فرهنگ جهانگیری). لوچ و کاج و احول. (برهان) (از ناظم الاطباء). کلاژ. (آنندراج). کلاژ، کلاز. (حاشیهٔ برهان چ معین). دوبین. لوش. کج بین. کج چشم. کژچشم. دو بیننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حسودت دید مانندت به رادی بلی چشم کلاژه یک دو بیند. سیف اسفرنگ (از حاشیهٔ برهان چ معین). || (اِ) عقعق باشد غلبه نیز گویند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۳۸). جانوری است ابلق که دم آن دراز باشد و آن را عکه نیز گویند و در شیراز کالنجه نامند و به تازی عقعق خوانند. (فرهنگ جهانگیری) کلاغ پیسه باشد که عکه است. (برهان). کلاژ. (آنندراج). عکه. (ناظم الاطباء). کلاچه. قالنجه. زاغچه. شمشیر دنبه. کسک. شک. کندش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چون کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد شوم چون بوم و بدآغال چو دمنه همه سال.معروفی (از لغت فرس چ اقبال ص ۴۳۸). || بعضی گویند کاسکینه است و آن پرنده ای باشد سبز به سرخی مایل و تاجی مانند هدهد بر سر دارد و آن را سبزک نیز گویند و به عربی شقراق خوانند. (برهان). کاسکینه و شقراق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کلاژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر