معنی کلاهی
5 بازدید
[ کُ ] (ص نسبی) مقابل عمامه ای. مقابل معمم. آنکه کلاه پوشد. آنکه عمامه به سر ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): عمامه ای بودی کلاهی گشتی. عارف قزوینی.[ کُ ] (اِخ) دهی از دهستان میناب شهرستان بندرعباس است که ۲۵۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «کلاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر