معنی کلاهداری
5 بازدید
[ کُ ] (حامص مرکب) داشتن کلاه بر سر. (فرهنگ فارسی معین). عمل کلاهدار. و رجوع به مادهٔ قبل شود. || کنایه از پادشاهی و سلطنت. (از برهان) (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء) (از آنندراج): نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آئین سروری داند.حافظ. حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر کلاهداریش اندر سر شراب رود. حافظ (دیوان چ غنی ص ۱۵۰) و رجوع به کلاه و دیگر ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «کلاهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر