معنی واژه کفور
5 بازدید
[ کَ ] (ع ص) حق ناشناس و ناگرونده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناسپاسی کننده از نعمت. (غیاث).ناسپاسی کنندهٔ نعمت. (آنندراج). ناسپاس. (دهار) (مهذب الاسماء). کافر. (از اقرب الموارد). کنود. سخت ناسپاس. (یادداشت مؤلف). ج، کُفُر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): {/Bإِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ. ۱۰-۱۲۱۱:۹/}(قرآن ۱۱/۹)؛ مردم براستی نومید است ناسپاس. (کشف الاسرار ج ۴ صص ۳۴۹ - ۳۵۰). جمله را حمال خود خواهد کفور چون سوار مرده آرندش به گور. مولوی (از مثنوی چ نیکلسون). در زمرهٔ توانگران شاکرند و کفور. (گلستان). هرکه برخود نشناسد کرم بار خدای دولتش دیرنماند که کفور است و کنود. سعدی. || در اصطلاح تصوف، بمعنی کنود است. (کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به کنود شود.[ کُ ] (ع اِ) جِ کَفر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کَفر شود.[ کُ ] (ع مص) کفر. کفران. (از اقرب الموارد). ناسپاسی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن). کافر شدن به خدای تعالی و ناسپاسی کردن. (المصادر زوزنی). ناسپاسی. (آنندراج): شکر کن ای مرد درویش از قصور که ز فرعونی رهیدی و از کفور. مولوی (مثنوی).[ ] (اِ) عیدالکفور یا یوم الاستغفار. یکی از اعیاد یهود است و آن در روز دهم تشرین اول است. (از مروج الذهب بنقل مؤلف). و رجوع به روز کفاره و قاموس کتاب مقدس ذیل روز کفاره شود.