معنی کفتگی
5 بازدید
[ کَ تَ / تِ ] (حامص) شکافته شدن و ترکیده بودن. (از برهان) (از آنندراج). شکافتگی و ترکیدگی و رخنه و چاک و شکاف. (ناظم الاطباء). شق. تفصید. (منتهی الارب). تَرَک. تراک. غاچ. کافتگی. (یادداشت مؤلف). || در تداول طب قدیم آن را بر بیماری شقاق مقعد اطلاق می کردند: و مقعد را نیز بیماری کفتگی باشد و آن را به تازی شقاق المقعد گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شقاق؛ کفتگی لبهای شرج را گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ کُ تَ / تِ ] (حامص) کوفتگی. || صدمه. || پیچیدگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کفتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر