معنی کفایت داشتن
6 بازدید
[ کِ یَ تَ ] (مص مرکب) لایق بودن. شایستگی داشتن. (فرهنگ فارسی معین): زانگه که عشق دست تطاول دراز کرد معلوم شد که عقل ندارد کفایتی.سعدی. || از عهدهٔ ادارهٔ امور به وجهی نیک برآمدن. (فرهنگ فارسی معین). کارآمد و کاردان بودن : کار وی صاحب دیوانی است که هم کفایت دارد هم امانت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۳). ابوالحسن عقیلی نام دارد و جاه و کفایت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۷۳). ماکان مردی دلیر است و با دلیری و مردی کفایت دارد و جود هم. (چهار مقاله ص ۵۲).
کلمات همقافیه با «کفایت داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر