معنی کفاره

معنی کفاره

6 بازدید
[ کَ فْ فا رَ / رِ ] (از ع، اِ) کفارت. کفارة: کفارهٔ شرابخوریهای بی حساب هشیار در میانهٔ مستان نشستن است. صائب. صد کعبه خلیل گو بنا کن کفارهٔ بت شکستنی نیست. میرغفور لاهیجی (از آنندراج). - کفاره دادن؛ انجام دادن عملی که بدان گناهان پاک شود. (فرهنگ فارسی معین): یا معمایی در آنجا بکار برم یا کفاره دهم... پس لازم باد بر من زیارت خانهٔ خدا که در میان مکه است سی بار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). - کفاره داشتن؛ لزوم انجام دادن عملی که بوسیلهٔ آن گناهان پاک شود. (فرهنگ فارسی معین): یک نظر دیده لبش دید و همه عمر گریست دیدن رنگ شراب این همه کفاره نداشت. میرتسلی (از آنندراج). - کفاره دهنده؛ که کفاره دهد. آنکه عملی انجام دهد تا گناهانش پاک گردد: یا بگردانم کاری را از کارهای آن، نهان یا آشکارا، حیله کننده یا تأویل کننده یا معما آورنده یا کفاره دهنده... ایمان نیاورده ام بقرآن بزرگ. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۸). و رجوع به کفارة و کفارت شود.

کلمات هم‌قافیه با «کفاره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید