معنی کفاء
5 بازدید
[ کِ ] (ع مص) مکافاة. پاداش دادن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به مکافاة و مکافات شود.[ کِ ] (ع مص) مکافاة. پاداش دادن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به مکافاة و مکافات شود.[ کِ ] (ع اِ) همتا و برابر و مثل و نظیر. (ناظم الاطباء). مثل. (از اقرب الموارد). مانند و برابر. (آنندراج). یقال «لا کفاء له؛ ای لانظیر» و «هذا کفاؤه؛ ای مثله» و «الحمدللََّه کفاء الواجب»؛ ای مایکون مکافئاً له، ای مساو له. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در تداول فارسی زبانان «کفا» بی همزهٔ آخر بکار رود: گفت آسمان، چو خانه ات آفاق و تو چو بوم من سقف بر سر تو، توام چون بوی کفا. اسدی. || توانائی. (منتهی الارب) (آنندراج). توانایی و طاقت. (ناظم الاطباء). یقال «ما لی به قبل و لاکفاء»؛ ای طاقة المکافأة. (منتهی الارب). || پرده ای است از بالا تا پائین خیمه (یا خانه) از دنبالهٔ آن، یا پاره ای در مؤخر خیمه، یا دو پارهٔ جامه که بر یکدیگر دوخته در مؤخر خیمه دوزند، یا گلیم که بر خیمه اندازند چندانکه بر زمین رسد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از شرح قاموس) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). دامن خیمه. (مهذب الاسماء).[ کَ ] (ع اِ) پاداش. (منتهی الارب) (آنندراج). پاداش و جزا. || همتا و مانند. (ناظم الاطباء).[ کِ ] (ع اِ) جِ کَف ء. (ناظم الاطباء). جِ کفؤ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (شرح قاموس). || جِ کفی ء. (از تاج العروس) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). رجوع به مفردات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «کفاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر