معنی کعبهرو
5 بازدید
[ کَ بَ / بِ رَ / رُو ] (نف مرکب) آنکه به کعبه رود. آنکه قصد کعبه کند. زائر کعبه : کعبه روی عزم ره آغاز کرد قاعدهٔ کعبه روان ساز کرد.نظامی. نالان به سر کوی تو آئیم که ذوقی است در قافلهٔ کعبه روان بانگ جرس را. کمال خجندی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کعبهرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر