معنی کشکی
6 بازدید
[ کَ ] (ص نسبی) کژکی. رجوع به کژکی شود. - قران کشکی؛ قران کژکی، قرانی است به وزن یک مثقال از نقره معادل پنج عباسی یا بیست شاهی و این قران چند پشت ناخن است مقابل قران چرخی و یا امین السلطانی که نیز یک مثقال است لیکن قران کشکی مدور هندسی نیست برخلاف امین السلطانی. (یادداشت مؤلف).[ کَ ] (ص نسبی) منسوب به کشک. از کشک. || بیخود. بیمعنی. که معنی ندارد. که بی اعتبار است. (از یادداشت مؤلف). - کشکی گفتن؛ بیخودی حرف زدن. از روی فکر و بصیرت سخن نگفتن. بیهوده گفتن.[ کَ ] (اِخ) نام طایفه ای است از ایلات کرد ایران که تقریباً ۵۰نفر می باشند و در قشلاق زهاب و لرستان و ییلاق خاجومان سکنی دارند. (یادداشت مؤلف).[ کَ ] (اِخ) نام تیره ای است از باب احمدی هفت لنگ. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۳).
کلمات همقافیه با «کشکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر