معنی کشکک
6 بازدید
[ کَ کَ ] (اِ) جو و گندم نیم پخته. (از ناظم الاطباء). || آش حلیم را نامند. کشکبا. هریسه. طعامی که از بقول و حبوب ترتیب دهند با گوشت یا بی گوشت. هریسه. (یادداشت مؤلف): دست در دامن کشکک زن و اندیشه مکن که نیابی به از آن لقمه دگر در بازار. بسحاق اطعمه. || کشکک زانو، آینهٔ سر زانو. (یادداشت مؤلف).[ کُ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپر بخش مرکزی شهرستان نوشهر واقع در ۴هزارگزی شمال باختری کجور با ۴۵۵تن سکنه. آب آن از چشمه و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ کُ کَ ] (اِخ) دهی است از بخش رامیان شهرستان گرگان واقع در ۲۴هزارگزی جنوب خاوری رامیان با ۱۶۰تن سکنه. آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ کُ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان یوسف آباد پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد واقع در ۱۸هزارگزی باختر طیبات و ۸هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی تربت جام به طیبات با ۲۷۴تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ کُ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد واقع در ۱۸هزارگزی شمال خاوری تربت جام. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ کُ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زاوه بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه واقع در ۷۲هزارگزی جنوب خاوری تربت حیدریه با ۵۲۲تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. در تابستان از جعفرآباد می توان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «کشکک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کک» برای سرودن شعر