معنی کشکانجیر
6 بازدید
[ کُ اَ ] (اِ مرکب) توپ کلان. (از فرهنگ رشیدی). || منجنیق که بدان دیوار قلعه اندازند و معنی ترکیبی آن سوراخ کنندهٔ کشک (کوشک) است : نه منجنیق رسد بر سرش نه کشک انجیر. انوری. || چوب گنده ای است مانند ستون که بر زمین فروبرند و سر آن چوب شکافته غلتکی در آن تعبیه کنند و ریسمانی بر آن غلتک انداخته از آن شکاف بگذرانند و از یک سر آن ریسمان توبره پر از ریگ و سنگ بیاویزند و میان آن ستون قبضه واری نصب کنند تا کسی خواهد که مشق کمان کشیدن کند به دست چپ آن قبضه را و به دست راست سر دیگر آن ریسمان را به کشاکش آورد به هندی منجر و به شیرازی منجل گویند. (از فرهنگ رشیدی). کشکنجیر. رجوع به به کشکنجیر شود.
کلمات همقافیه با «کشکانجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر