معنی کشورگیر
4 بازدید
[ کِ شْ وَ ] (نف مرکب) گیرندهٔ کشور. کشورستان. فاتح کشور. مملکت گیر. کشورگشای : میر احمد محمد شاه سپه پناه آن شهریار کشورگیر جهان ستان.فرخی. ملک شیردلی خسرو شمشیرزنی شاه لشکرشکنی پادشه کشورگیر.معزی. به سر کلک وی آراست ملک خسرو شرق و شه کشورگیر.سوزنی. این چه دعوی شگرف است بگوی ای خر پیر که منم شاعر لشکرشکن کشورگیر.سوزنی. از رای منیر کشورگیر که منبع افاضت اجرام آسمان و مرجع افادت آثار اختران است. (سندبادنامه ص ۲۲۶). شاه کرپ ارسلان کشورگیر به ز الپ ارسلان بتاج و سریر.نظامی.
کلمات همقافیه با «کشورگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر