معنی کشورگشا
6 بازدید
[ کِ شْ وَ گُ ] (نف مرکب) فاتح کشور. کشورگیر. مسخر کنندهٔ مملکت : عزم تو کشورگشا و خشم تو بدخواه سوز رمح تو پولادسنب و تیغ تو جوشن گذار. فرخی. خدایگان جهان باد و پادشاه زمین به عون ایزد، کشورگشا و شهرستان.فرخی.
کلمات همقافیه با «کشورگشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر