معنی کشوردار
9 بازدید
[ کِ شْ وَ ] (نف مرکب) دارندهٔ کشور. پادشاه. کشورخدیو. || حارث شهر و حصار. (آنندراج): نگشاید در و دروازه کسی بر رخ عیش تا در اقلیم دلم عشق تو کشوردارست. نصیر همدانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کشوردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر