معنی کشورخدایی
5 بازدید
[ کِ شْ وَ خُ ] (حامص مرکب) سلطنت. حکومت. کشورداری. پادشاهی : سریرش باد در کشورگشایی وثیقت نامهٔ کشورخدایی.نظامی. بر آفاق کشورخدایی کنی جهان در جهان پادشایی کنی.نظامی.
کلمات همقافیه با «کشورخدایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر