معنی کشنج
5 بازدید
[ کَ نَ ] (اِ) نوعی از سماروغ باشد و آن رستنی است که از جاهای نمناک و عفن روید و تخم ندارد و بعضی گویند معرب کشنه است و آن گیاهی باشد. (برهان). نوعی از سماروغ که در ماوراءالنهر و خراسان به وفور یافت شود. (دزی ج ۲ ص ۴۷۲). کشنک. کشمک. زریرا. (یادداشت مؤلف). نوعی است از سماروغ. (ترجمهٔ صیدنه). کشنج از اقسام قطر یعنی سماروغ است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی باب هشتم از بخش نخستین از جزء دوم گفتار سوم از کتاب سوم). نوعی از کماة است... و آن مخدر بود و زنان از جهت فربهی در حلوا کنند و خورند و مست کننده بود و چون تر بود مقدار گردو بود کوچک و چون خشک شود از گردکان بزرگتر بود و اندرون وی مجوف بود و طبیعت آن سرد بود. (اختیارات بدیعی).
کلمات همقافیه با «کشنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر