معنی کشمکشان
6 بازدید
[ کَ مَ کَ ] (اِ مرکب) کش مکش. تعارض. جدال : پیر میخانه نمی داد بما دختر رز بر در میکده خوش کشمکشانی کردیم. ظهیرای نهاوندی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کشمکشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر