معنی کشمند
6 بازدید
[ کِ مَ ] (اِ مرکب) صحرای مزروع. کشتمند. (ناظم الاطباء). رجوع به کشتمند شود.
کلمات همقافیه با «کشمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر