معنی کشط
6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) جل از پشت ستور برگرفتن، یقال کشط الجل عن الفرس. || پوست شتر باز کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برهنه کردن، منه قوله تعالی {/B«وَ إِذَا اَلسَّمََاءُ کُشِطَتْ» ۱-۴۸۱:۱۱/}(قرآن ۸۱/۱۱)؛ ای قُلِعَتْ کما یقلع السقف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باز بردن چیزی از روی چیزی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || ستردن چنانکه حرفی یا کلمه ای را از نامه و کتابی. (یادداشت مؤلف): و کتب الابیوردی الی الخلیفة و کتب علی رأسها الخادم المعادی فأمر الخلیفه بکشط المیم ورد القصة فبقیت الخادم العادی. (یاقوت در معجم الادباء ج ۶ ص ۳۴۲). || کشیدن ناخنه از روی چشم. (بحر الجواهر).
کلمات همقافیه با «کشط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شط» برای سرودن شعر