معنی کشش کردن
6 بازدید
[ کُ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) کوشش کردن. (ناظم الاطباء).[ کُ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) پیکار کردن. نبرد کردن. جنگ کردن. || کشتن. قتل کردن. || ذبح کردن. (ناظم الاطباء): با ارطیون پنجاه هزار مرد بود که از حصار بیرون آمد و با عمروبن العاص حرب کرد و عمرو او را هزیمت کرد و بسیار کشش کرد و ارطیون به حصار بیت المقدس اندر شد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). در اهواز دو شهر بنا کرد یکی را ایران شابور نام کرد و دیگری را سوسن نام کرد و به شام اندر شد و آنجا کشش های بسیار کرد و غارتها. (ترجمهٔ طبری بلعمی). دست به شمشیر بردند و بر هیچکس ابقائی ننمودند و سه شبانروز کشش کردند. چون از کار کشش بلخ فارغ شد. (جهانگشای جوینی). مستعین مفلح ترکی را بفرستاد تا کشش کرد و مال بسیار جمع کرد. (تاریخ قم ص ۱۶۳). غارت می کردند و برده می بردند و کشش بسیار می کردند. (تاریخ قم ص ۲۴۸).
کلمات همقافیه با «کشش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر